ای معلم بوی باران می دهی
در خزان درس بهاران میدهی
ساعتی از عشق میگویی سخن
ساعتی هم درس ایمان میدهی![]()
در دلت هرچند داری غصه ها
درس را با روی خندان میدهی ![]()
روز معلم امسال هم مثل همیشه برایم یکروز خاطره انگیزووصف ناپذیر بود
ای معلم بوی باران می دهی
در خزان درس بهاران میدهی
ساعتی از عشق میگویی سخن
ساعتی هم درس ایمان میدهی![]()
در دلت هرچند داری غصه ها
درس را با روی خندان میدهی ![]()
روز معلم امسال هم مثل همیشه برایم یکروز خاطره انگیزووصف ناپذیر بود
محمد امین پسر خواهرم ۴سال دارد و به مهد کودک می رود.
چند روز پیش کتاب زبان انگلیسی اش را به مادرم نشون می داد ویکی یکی معانی کلماتی رو که
که تو کلاس بهش یاد داده بودند می پرسید و مادرم جواب می داد.
او وقتی دید مادرم همه سوالهارا درست جواب داد باتعجب فراوان گفت:اه مامان جون مگه
شما مهد میرید؟!!!!!!!!!!!!!!!!
باحسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ولی باحسین
بودن کجا و یا حسین گفتن کجا...
اربعین سید وسالار شهیدان اباعبدالله الحسین(ع) تسلیت باد
-خنده هایم در محیط کار فقط خنده نیستند
-رفتار من برخورد دیگران را مشخص می کند
-حرمت من در رفتار و گفتارم است
دوباره لحظه های زیبا و دلنشین بر دفتر خاطره ذهنم نقش بست...شور و اشتیاق شاگردان وهمکاران هرسال برایم جالب بوده وهست.خوشحالم که زلال محبت دانش آموزانم هنوز جاریست...
وقتی که عشق می ورزید بهترین های وجودتان شکوفا می شود .
این جمله را امروز با تمام وجود درک کردم ...![]()
مردی از دست روزگار سخت می نالید پیش استادی رفت و برای رفع مانع و رنج خود راهی خواست.
استاد لیوان آب نمکی رابه خورد او داد و از مزه اش پرسید مرد به محض چشیدن آب نمک آن را پس زد و گفت:خیلی شوروغیر قابل تحمل است.
استاد وی را کنار دریا برد و به او گفت همان مقدار آب بنوشید و بعد ازمزه اش پرسید.مرد گفت:بهتر است می توان تحمل کرد.
استاد گفت:شوری این دو آب یکی است ولی ظرفشان با هم فرق دارد.
سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است اما ظرفیت ما می تواند لیوان باشد یا دریا.
وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسایل است.گاهی با تکرار همین دو کلمه همه چیز در نگاه دریایی ات محو خواهد شد:دریا باش .دریا باش.دریا باش...
چندروز پیش وقتی تو کلاس داشتم تشکیل ابر رو درس می داده و توضیح می دادم که انواع ابرها بر اساس شکل به سه دسته تقسیم می شوند .دانش آموزان با خواهش و اصرار فراوان خواستند که همین حالا آنهارا به حیاط مدرسه برده و نوع ابری که امروز در آسمان تشکیل شده را نشون بدم.من هم قبول کرده و ازشون خواستم بدون سرو صدا و منظم برند حیاط.
همه به سرعت راه افتادند آنچنان مشتاقانه به سمت حیاط می رفتند که انگار تا حالا به آنجا نرفته بودند.خلاصه چند نفر که شدت اشتیاقشون فوران کرده و غیر قابل کنترل شده بود سریع تر خودشون را به حیاط رسوندن . بعد از چند لحظه که به آنها رسیدم دیدم دارند از شدت خنده روده بر میشند به آسمون که نگاه کردم علتشو فهمیدم!...
آخه اونروز هواکاملا آفتابی وآسمون صاف بودو محض رضای خدا حتی یک تکه ابر هم تو آسمون نبو د!
آخرای مردم ما هم عتباتی داریم کربلایی داریم آب فراتی داریم
ما پر از بوی خوش سیب پر از چاووشیم وز چمن های مجاور نفحاتی داریم
داغ هفتاد و دو گل تشنگی از ماست اگر دست و رو در تپش رشته قناتی داریم
آن سبک بار ترانیم که بر محمل موج ساحل امنی و کشتی نجاتی داریم
در تماشای جمال از جبروتی سرخیم که شگفت آینه ی جلوه ی ذاتی داریم
در همین روضه ی سر بسته خدا می داند دست در شرح چه اسماء و صفاتی داریم
همه ی هستی ما عین زیارتنامه ست گر از این گونه سلام و صلواتی داریم
زکریا اخلاقی
امسال تومدرسه از ما خواستند که به مناسبت روز دانش آموز
برنامه اجرا کنیم بنابراین هرکدام اجرای یک بخش ازبرنامه را به عهده گرفتیم من هم یک داستان کوتاه از
کتاب سبز زندگی را خواندم که برایتان می نویسم:
دوستی
دو دوست پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند.بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.یکی از آنها از خشم بر چهره دیگری سیلی زد.
دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید روی شن های بیابان نوشت :((امروز بهترین دوستم به من سیلی زد))
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.تصمیم گرفتندقدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه آب افتاد.نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.
بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد:
((امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد))دوستش با تعجب از او پرسید :((بعد از آنکه من با سیلی تورا آزردم تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی ولی حالا این
جمله را روی صخره حک می کنی؟))دیگری لبخند زد وگفت:((وقتی کسی ما را آزار می دهد بایدروی شن های صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش آن را پاک کنند ولی
وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.))
پ.ن۱:اجرای برنامه توسط من و همکارانم هم برای خودم و هم برای دانش آموزان جالب و خاطره انگیز بود.
پ.ن۲:وقت اهداء هدیه به دانش آموزان هزار بارآرزو کردم که ای کاش دانش آموز بودم...
.......شوخی کردم جدی نگیرید!
پ.ن۳:شما چه خاطره ای از روز دانش آموز دارید؟
جشن گلبرگ است شبنم پاش کو؟ جوش زد آیینه ها نقاش کو؟
گاه لبخندی بهارم می کند گاه اشکی شوره زارم می کند
![]()
![]()
![]()
اول مهر سر آغاز همدلی و شکوفایی دلها سرآغاز عشق و محبت روز تلاقی نگاه مهربان معلم و شاگردان مبارک باد.
امروز بار دیگر در جمع صمیمی و گرم همکاران و شاگردان عزیزم آغاز سال تحصیلی جدید را جشن گرفتیم .
خوشحالم که زلال محبت دانش آموزانم هنوز جاریست...
